جاده های برف گرفته

روزي جاده مرا دعوت كرد بي آنكه بگويد چرا و بي آنكه بگويد مقصد كجاست من به دعوتش پاسخ مثبت دادم آن زمان من شايد سيزده سالم بود  با پاي پياده راه افتادم جاده خلوت بود اما خالي نبود . گاه برفي بود گاه باراني بود گاه گرم بود گاه سرد بود ...


گريه نكن من هميشه كنارتم به يادت هستم .باد برفها را به هوا بلند مي كرد سر انگشتانم را ديگر حس نمي كردم در وست دره ساكت راه افتادم نه پشت سرم را نگاه مي كردم نه پيش رويم را فقط مواظب بودم كه زمین نخورم. 

من هم

سلام به همه دوستان كه مهربوني مي كنند و وبلاگ بنده را مي خونن.

1برا ي كسي بمير كه برات تب بكنه.

2- عشق اگه پاكت نكرد هوسي بيش نيست

3 - كتاب خواندن يادت نره

دل آروم نميشه

منو آروم مي كني اما دل آروم نميشه

آتيشه دل واسه اينه كه  مي سوزه هميشه

ولي تو آتيشو آروم مي كني اگر بخواي

يا گلستان مي كني يا دست فرهاد يه تيشه


مهموني

بوي تو از قطره هاي ابر باروني مياد

از تمام قصه هاي شاد ايروني مياد

وقتي تو مياي دلم پر ميكشه تو آسمون

ميگه شكرت اي خدا يار به مهموني مياد

موج دريا

مي گيره بي  تو دلم تو باغ باروني ميرم

دونه هاي بارونو از آسمون من مي گيرم

آره  دريا  مي سازم از قطرهاي اشك او

تا يه روز دل بزنم به  موج  دريا بميرم